تبليغاتX
قالب وبلاگ قالب وبلاگ
4brothers

 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 توسط رضا

ما چون ز دری پای کشیدیم ...کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم... بریدیم

دل نیست کبوتر ...که چو برخاست... نشیند

از گوشه بامی که پریدیم ... پریدیم

رم دادن صید خود ...از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم ...رمیدیم

کوی تو که باغ ارم و روضه خلد است

انگار که دیدیم ندیدیم ... ندیدیم

صد باغ بهار است و صلای گل وگلشن

گر میوه یک باغ نچیدیم ... نچیدیم

سر تا به قدم... تیغ دعاییم و تو غافل

هان واقف دم باش رسیدیم ...رسیدیم

وحشی سبب دوری و این قسم سخنها

آن نیست که ما هم نشنیدیم ...شنیدیم


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط علیرضا

مادر،
ای لطیف ترین گل بوستان هستی،
ای باغبان هستی من،
گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند.
گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد

روزت مبارک مادر

                      


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 توسط علیرضا

                    


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 توسط حسین

خدایا ممنونم ؛
 من می‌تونم تمام زیبایی‌های پیرامونم را ببینم ،
 کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه هست


خدایا ؛
 من می‌تونم راه برم ،
 کسانی هستند که هیچوقت نتونسته‌اند حتی یک قدم بردارند


خدایا از تو ممنونم ؛
 که دل رئوف و شکننده‌ای دارم ،
 کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت و احساسی رو درک نمی‌کنن


خدایا سپاسگزارم ؛
 که به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم ،
 کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده‌ای بی‌بهره‌اند


خدای عزیزم ؛
 من می‌تونم کار کنم ،
 کسانی هستند که برای رفع کوچکترین نیازهای روزمره‌شون هم به دیگران محتاجند ،
 برای این نعمت بزرگ از تو سپاسگزارم


خدای دوست‌داشتنی من، از تو ممنونم ؛
 که کسانی هست که منو دوست داره ،
 کسانی هستند که بود و نبودشون واسه هیچکس مهم نیست


 و بیش از همه‌ی این‌ها ؛
 برای هدیه‌ای که هر روز با هزار عشق و امید به من می‌دهی از تو سپاسگزارم

 هدیه‌ای که نامش زندگی‌ست


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 توسط حسین
گفتم : خدایا دلگیرم ! گفت : حتی از من ؟  
گفتم : خدایا دلم را ربودند ! گفت : پیش از من ؟
 گفتم : خدایا چقدر دوری ! گفت : تو یا من ؟
 گفتم : خدایا تنهاترینم ! گفت : پس من ؟
گفتم : خدایا کمک خواستم ! گفت : از غیر من ؟
گفتم : خدایا دوستت دارم ! گفت : بیش از من ... ؟


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 توسط رضا



نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط بهروز
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط علیرضا

یعنی باید بگم دمت...

                       


نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط بهروز

در نگاه اول اینطور به نظر میرسد که مستطیل های آبی و خط های افقی شیب دار هستند در حالی که اصلاً اینطور نیست.کاملاً موازی اند!


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 توسط علیرضا
از زندگی لذت ببریم شاید فردا واقعاً دیر باشه!!!!

***
1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2- سعی کنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش کنیم کمتر گله کنیم.

4- با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنیم.

5- گاهی هدیه‌هایی که گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا کنیم.

6- بیشتردعا کنیم.

              



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 توسط علیرضا

با این عکس یاد کلاس فیزیک با استاد پرسه می افتم...

                      


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 توسط بهروز
عشق منی  و حالیت نیست

علی عبدالمالکی

دانلود عشق منی

دانلود حالیت نیست


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 توسط علیرضا

غذای منو زودتر بیارین من گشنمه...

                                   


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 توسط حسین

گاهی با "یک" قطره , لیوانی لبریز می شود ,

گاهی با "یک" کلام , قلبی آسوده و آرام می گردد ,

گاهی با "یک" کلمه , یک انسان نابود می شود ,

گاهی با "یک" بی مهری , دلی می شکند ,

گاهی با یک لبخند دلی امیدوار می شود

مراقب بعضی " یک ها " باشیم !!!

در حالی که ناچیزند , همه چیزند ... 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 توسط حسین

  چرا عاقلان را نصیحت کنیم؟           بیایید از عشق صحبت کنیم

تمام عبادات ما عادت است             به بی‌عادتی کاش عادت کنیم

 چه اشکال دارد پس از هر نماز         دو رکعت گلی را عبادت کنیم

 به هنگام نیّت برای نماز                 به آلاله‌ها قصد قربت کنیم

چه اشکال دارد که در هر قنوت        دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟  

چه اشکال دارد در آیینه‌ها               جمال خدا را زیارت کنیم؟

مگر موج دریا ز دریا جداست؟            چرا بر «یکی» حکم «کثرت» کنیم؟

پراکندگی حاصل کثرت است            بیایید تمرین وحدت کنیم.

زنده‌یاد قیصر امین پور


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 توسط حسین

آرام از صخره ها بالا رفت و وقتی به نوک صخره رسید سرش را به سمت آسمان بلند کرد و فریاد زد:

- خدایا!!! می شنوی صدایم رو؟ من رو می بینی؟

آسمان پر از ابر، برقی زد و غرید! - چرا می گی نه؟ مگه تو خدا نیستی؟ مگه همیشه نمی گی با بنده هاتی و ما رو می بین

ی؟ حالا که ازت می پرسم می گی نه؟؟؟

ناامید، خسته و از همه جا بریده، خود را از آن بالا پرت کرد پایین، تا زندگی ای را که خدا به او هدیه کرده بود از بین ببرد!

آن طرف تر، در فاصله ای نه چندان دور، فردی دیگر از صخره های کوه سر به فلک کشیده بالا رفت و وقتی به نوک صخره ها رسید، سرش را به سمت آسمان بلند کرد و فریاد زد:

- خدایا!!! می شنوی صدایم رو؟ من رو می بینی؟ آسمان پر از ابر برقی زد و غرید!

چشم های مرد از خنده و شادی برقی زد و گفت:

- می دونستم که به یادمی! این عکس رو هم واسه همین گرفتی، مگه نه ؟

 می خوای همیشه به یادم باشی؟!! و خوشحال از بالای کوه پایین آمد تا زندگی ای را که خدا به او هدیه داده بود، ادامه دهد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 توسط حسین

اگر داری تو عقل و دانش وهوش / معلم هر چه می گوید بکن گوش !

معلم چون پدر والا مقام است معلم مستحق احترام است

معلم را مرنجان هرگز از خویش / مزن با حرف بی جا بر دلش نیش!

.  


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 توسط بهروز
خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن :
کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن !
ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل !
خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال !
هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو
غیـــــــر خرج عیـــــد و ... غیــــر از رختِ نو
"سین" یک ، سیّاره ای ، نامــــش پـــــراید
تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد
"سین" دوم ، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن
تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن !
"سین" سوم ، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ
دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ
"سین" چارم ، ساعتی شیـــــک و قشنگ
تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ !
"سین" پنجـم ، سمــــع دستـــورات مــن !
تا ببالــــــم مـــــن به خــود ، در انجمــــن !
....
آنگه ، آن بانـــــو ، کمـــــــی اندیشــــه کرد
رندی و دوز و کلَـــــــــک را پیشــــــــه کرد !
گفــــــت با ناز و کرشمـــــه ، آن عیـــــال !!
من دو "سین" کم دارم ، ای نیکـو خصال !
....

گفت شویش : من کنــــــــــون یاری کنم
با عیال خویـــــــــش ، همکـــــاری کنم !!
"سین" ششم ، سنگ قبـــری بهر من !
تا ز من عبـــــــرت بگیرد مـــــــــرد و زن !
"سین" هفتم ، سوره ی الحمد خوان ...
بعد مرگــــــم ، بَهر شــــوی بی زبان !!!

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط علیرضا


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط علیرضا
باید تکه ای گچ جادویی داشته باشی.. هر بار دلت از شهر گرفت .. دری روی دیوار نقاشی کنی .. بازش کنی به منظره ای بکر .. لحظاتی آنجا قدم بزنی و آرامش بگیری... و قبل از این که کسی تو را صدا بزند بازگردی به اتاق تنهائیت


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط علیرضا
اگه کسی بهت گفت "دوستت دارم" ؛ آروم بغلش کن ، نازش کن ، سرشُ بذار روی شونت . . .
یواش در گوشش بگو :خوب بسه دیگه.!!!پاشو خیلی خندیدیم !! اونجایی که تو درس میخوندی , ما مدیر مدرسه بودیم...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 توسط رضا

مست کن؛

بغض کن ؛

گریه کن ؛

دق کن !

ولی .... با آدم بی ارزش درد و دل نکن ... !!!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 توسط علیرضا

مواد لازم جهت تهیه سوپ

                        


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 توسط حسین
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 توسط حسین
یه روز یه خانومه که ماشینش قدیمی و خراب شده بوده تصمیم میگیره که به شوهرش یه جوری غیر مستقیم بگه که یه ماشین نو میخواد.

به شوهرش میگه عزیزم روز تولدم نزدیکه. لطفا برام یه چیزی بخر که صفر تا صد رو تو 4 ثانیه بره و رنگش هم آبی باشه. حالا حدس بزنین شوهرش برا تولد خانومه چی می‌خره؟

هدیه در ادامه مطلب حالا حدس بزنین........



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 توسط حسین


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 توسط بهروز

هفت شهر عشق

شهر اول : نگاه و دلربايي

شهر دوم : ديدار و اشنايي

شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي

شهر چهارم : بهانه. فکر. جدايي

شهر پنجم : بي وفايي

شهر ششم : دوري و بي اعتنايي

شهر هفتم : اشک . آه . تنهايي


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391 توسط بهروز

لاکپشتها عاشق میشن ولی تحمل درده عشق براشون راحته ، چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391 توسط علیرضا
علی کریمی در تمرین پرسپولیس با تی شرتی حاضر شد که روی آن نوشته شده بود« NO FEAR» که معنای آن « نمی ترسم» است .

به گزارش رجا : او با این واژه برای چه کسی خط و نشان کشیده است؟ برخی آن را تقابل با دنیزلی می دانند و عده ای نیز معتقدند او با این کار اعلام کرده که نرفتنش به تبریز به دلیل ترس از تقابل با هواداران تراکتور نبوده است .


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391 توسط علیرضا
نقش سرنشین کنار راننده در ایران:
1- کشیدن بقیه کمربند ایمنی راننده و نگهداشتن آن هنگام مشاهده افسر راهنمایی و رانندگی
2- نگهداشتن فرمان اتومبیل هنگامی که راننده دستش بند است
3- دادن شماره تلفن راننده به سرنشینان خودروی بغلی
4- تعویض دنده هنگامی که راننده در حال مکالمه با تلفناست
... 5- تیکه انداختن به عابرین پیاده
6- جیغ زدن هنگام عبور از داخل تونلها
7- فحش دادن به دیگر رانندگان بخاطر رانندگی بد آنها
8-تشویق راننده برای لایی کشی
9- فحش و نفرین به راننده موقع عبور از روی دست اندازها
10- ایجاد قوت قلب برای راننده هنگام دعوا
11-خوابیدن با صدای خروپف زیاد در جاده ها


.: Weblog Themes By Reza :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : رضا
قالب وبلاگقالب وبلاگ
ابزار های مفید وبلاگ نویسان